قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3420
تاريخ الفي ( فارسى )
پس پشت گذاشته بالاى كوهى كه در پيش طبريه افتاده بود ، برآمده ديدند كه آن طرف كوه فرنگان در صحرايى وسيع [ 162 ب ] فرود آمدهاند . امّا هيچكس از خيمههاى خود بيرون نمىآمدند . صلاح الدّين در همانجا فرود آمده و آب طبريه را فروگرفت . و اين در روز پنجشنبه بيست و سيم شهر ربيع الآخر بود . و چون شب درآمد ، صلاح الدّين در اردوى خود آنمقدار جماعتى كه اگر فرنگان بر سر ايشان ريزند مقاومت توانند نمود ، گذاشته ، خود اوّل شب جمعه جريده سوار شد و روى به طبريه نهاد و در نصف شب يكى از برجهاى حصار شهر را نقب زده ، همان شب به اندرون شهر درآمد و شروع در نهب و غارت كرد ، و اكثر جاىهاى طبريه را آتش زدند . و زن قمص با فرزندان خود به قلعهء طبريه متحصّن شد . و چون اين خبر به فرنگان رسيد ، جمع شده با يكديگر گفتند كه در اين باب چه بايد كرد ؟ جمعى كثير مثل پرنس ارناط ، [ صاحب ] كرك ، و امثال آن گفتند كه « غير از اين كارى ديگر نمانده كه سوار بايد شد و او را كه هنوز در طبريه است دور او را فروگرفت . » قمص صاحب طرابلس گفت كه « طبريه از آن من است و الحال زن و فرزند من با جميع خزاين و دفاين در قلعهء طبريه محصورند ، و من باوجود اين حالت راضى به جنگ نيستم ؛ چه ، الحال قريب به صد سال شده كه طايفهء ما ، يعنى فرنگان ، بر ساحل اين ولايت استيلا دارند و در اين مدّت هميشه ميانهء طايفهء ما و ايشان محاربات و مخاصمات بود ، امّا هرگز در هيچ وقتى اينچنين لشكرى كه الحال صلاح الدّين آورده كسى نداشت . بنابراين ، من راضىام كه زن و فرزند مرا با جميع اموال و اسباب اسير شده به جانب دمشق بازگردد ؛ چه ، بودن او در طبريه محال است . پس يقين اگر چند روزى توقّف كند بازخواهد رفت ، و آن زمان هركه را در طبريه بگذارد ما را از وى انتقام گرفتن در كمال آسانى است . امّا جنگ كردن با اين لشكر بسيار از عقل دور است . » چون قمص طبريه اينچنين سخنان گفت ، پرنس ارناط روى به وى كرد و گفت : « الحال معلوم شد كه تو هنوز به مسلمانان ميل دارى و با ما از روى نفاق و ترس درآمدهاى ، و الّا كسى كه دين نصرانى داشته باشد و در آن كيش مستقيم بود چگونه تجويز آن تواند نمود كه زن و فرزند او و چندين اهل و عيال نصاراى او را مسلمانان اسير برند ؟ » قمص در جواب او گفت : كه « اى پرنس ! من اين كلمه را از براى دولتخواهى دين نصارا و دوام دولت ايشان در اين حدود گفتهام . اكنون كه شما آن را بر اين معنى حمل مىكنيد ، من يكى از شمايم . اگر پيش مىرويد ، من پيش مىروم و اگر بازمىگرديد ، با شما بازمىگردم و از متابعت شما قدمى بيرون نمىنهم . و اگر همانا جنگ كنيد ، در آنوقت معلوم خواهد شد كه ما بر دين خود ثابتقدمايم . يا نى . » القصّه اينچنين كلمات از جانبين مذكور شده و فرنگان قرار بر جنگ داده متوجّه اردوى صلاح الدّين شدند . چون غرض صلاح الدّين از رفتن به طبريّه محض آن بود كه آنها را به